صدایِ بالِ ملایک خوشا وُ باز خوشا
همان صدا وُ همین یک دریچه رو به خدا
مُدام گوش به زنگم که دعوتم بکنند
به باغِ آبیِ رنگین ترین صدایِ شما
همیشه از نفسم بویِ یاس می آمد**
اگر به جایِ هوا داشتم صدایِ تو را
چگونه هفته وُ هفتاد را به عهده گرفت
زمانه ای که ضمانت نکرد روز آینده را؟
اگرچه سهم من از تو، همین صدایِ تو نیست
چنین که وعده دیدار داده ای، امّا....
بدین مجالِ زمستانی از بهار مگو
شتاب کن گُلِ من! باز شو تو را به خدا!
پ.ن:
آخر کارِ محبّت، جان به حسرت دادن است
می تراشد کوهکن سنگِ مزارِ خویشتن
هرکسی سر در کنارِ یار دارد، من سلیم
می نهم چون غنچه شَب سَر در کنارِ خویشتن (سلیم تهرانی)
آپامه… وقتی تو کنارِ دلم نباشی، هیچ بهاری برای من رنگی نداره… دلم فقط تو رو می خواد؛ بودنِ تو برای دلم یعنی آرامش… ❤️
برچسب:
نویسنده: baharezendegim