خرید بک لینک

نشانِ رویِ تو جُستم به هر کجا که رسیدم
زِ مهر، در تو نشانی ندیدم وُ نشنیدم

چه رنج‌ ها که نیامد به رویم از غمِ رویت
چه جورها که زِ دستِ تو در جهان نکشیدم

( خواجوی کرمانی ) •انگار دوست داشتنت از جانم جدا شدنی نیست، آپامه•

هزار نیشِ جفا از تو نوش کردم وُ رفتم
هزار تیرِ بلا از تو خوردم وُ نرمیدم

کدام بارِ جفا کز تو احتمال نکردم؟
کدام شربتِ خونابه کز غمت نچشیدم؟

تو را بدیدم وُ گفتم که مهرِ روز فروزی**
ولی چه سود که یک ذرّه مهر از تو ندیدم

به جایِ من، تو اگر صد هزار دوست گزیدی
به دوستی که بجایِ تو دیگری نگزیدم

جهان به رویِ تو می دیدم ارچه همچو جهانت
وفا وُ مهر ندیدم چو نیک در نگریدم

بسی تو عهد شکستی که من رضایِ تو جُستم
بسی تو مهر بُریدی که از تو من نبریدم

از آن زمان که چو خواجو عِنانِ دِل به تو دادم
به جان رسیدم وُ هرگز به کامِ دِل نرسیدم

آپامه… هزار بار از دوریت شکستم، اما دلم هنوز از تو نبریده؛ هرچقدر دنیا منو از تو دور کنه، باز تو رو انتخاب می‌ کنم؛ از روزی که دلم رو به تو سپردم، دیگه هیچکس نتونسته جایِ تو رو تویِ دلم بگیره…

برچسب: نویسنده: baharezendegim تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 22:09

صفحه بندی